آموزش + پادکست

داستان­‌نویس شو! قسمت دوم

برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

راهنمای نگارش داستان­ به زبان ساده

قسمت دوم

طرح داستان؛ دومین قدم اساسی

در ادامه مباحث داستان­نویسی از کتاب «بیایید داستان بنویسیم»، به طرح داستان می­رسیم. در واقع بعد از پیدا کردن ایده و سوژه کلی داستان، باید طرح داستان­ رو بنویسید. اما طرح داستان چیه؟!

مثال «دزدی کردن کارمند بانک از بانک و مخالفت کردن همکارش» رو به یاد بیار. این یک ایده و تنش کلیه اما چرا باید یک کارمند بانک باید از بانک دزدی کنه؟ چرا همکارش باید مخالفت کنه؟ این کارمند چه نقشه­ای برای دزدی از بانک داره؟ چطوری باید همکارش رو راضی کنه؟ و… . پاسخ به این سوالات و مرتب کردن اتفاقات داستان، طرح داستان رو کامل می­کنه. فرض کن توالی اتفاقات اینطوری باشه؛

همسر کارمند بانک مبتلا به سرطانه و باید عمل بشه اما کارمند بانک، هزینه­های درمان رو نداره.

کارمند تصمیم می­گیره از بانک دزدی کنه.

همکارش که متوجه می­شه، با او مخالفت می­کنه چون معتقده این کار خلاف قانون و اخلاقه.

کارمند سعی می­کنه شرایطش ره به همکارش توضیح بده و همکارش رو برای دزدی مجاب کنه.

و…

اینگونه طرح داستان، رفته رفته سر و شکل می­گیره و می­تونی با خیال راحت­تری داستان­ خودت رو بنویسی.

موتور قصه؛ مشکلات شخصیت­ها

به یاد داشته باش موتور قصه مشکلات آدم­های قصه است. شخصیت­ها دچار مشکلاتی هستند و در پی حل مشکلات­شون هستند و داستان با این اتفاقات پیش می­ره.

فیلم آژانس شیشه­ای رو یادته که در قسمت اول آموزش داستان­نویسی معرفی کردیم؟ عباس حیدری (با بازیگری حبیب رضایی) بر اثر جنگ تحمیلی دچار عارضه­هایی است و در آستانه از دست دادن جانش است. دوست او، حاج کاظم (با بازی پرویز پرستویی) با فروختن ماشین و هزینه شخصی­اش، قصد داره دوستش رو (یعنی عباس حیدری) به خارج از کشور جهت درمان ببره ولی مسئول آژانس هواپیمایی ممانعت می­کنه و حاج کاظم دچار چالش می­شه. در این قصه، هم عباس و هم حاج کاظم مشکلی دارند و باید مشکل­شون رو حل کنند. در ادامه داستان هم افراد دیگری با مشکلات دیگری به داستان پیوند می­خورند.

آدم­هایی با انگیزه­های قوی

شخصیت­های داستان باید انگیزه کافی و مهمی برای اقدامات­شون داشته باشند. برگردیم به مثال دزدی کردن کارمند بانک از بانک؛ کارمند می­تونه انگیزه­های مختلفی داشته باشه. یک انگیزه، می­تونه تفریح کردن باشه و برای تفریح کردن دست به دزدی بزنه! و یک انگیزه دیگه، می­تونه تهیه پول کافی برای عمل همسرش که دچار سرطان شده، باشه. کدوم یک از انگیزه­ها قوی­تره؟ کدوم یک موجه­تر بنظر می­رسه؟ کارمند با چه انگیزه قوی باید صبح اسلحه به دست بگیره و وارد بانک بشه و بقیه رو تهدید کنه تا به او پول­های بانک رو بدند؟! طبیعتاً هرچقدر انگیزه شخصیت­ها قوی­تر باشه، داستان دارای طرح بهتری خواهد بود.

افراد با انگیزه­های مختلف، باعث کشمکش داستان می­شوند. فرض کن انگیزه واقعی همکارِ مخالف دزدی از بانک، این باشد که او به جای کارمند بانک از بانک دزدی کنه. همکار کارمند بانک که از نقشه بی­عیب و نقص دزدی از بانک خوشش اومده، سعی می­کنه کارمند بانک را از دزدی کردن منصرف کنه تا خودش در زمان مناسب، از بانک دزدی کنه و از شهر فرار کنه! تقابل این دو نفر می­تونه کشمکش عمیقی ایجاد کنه.

ارتباط حوادث

علت اتفاقاتِ داستان، باید از دل اتفاقات قبلی باشه و حادثه­ها با یکدیگر رابطه علت و معلولی داشته باشند. به طور مثال همسر کارمند بانک به علت عدم مراقبت­های بهداشتی دچار سرطان شده و باید عمل کنه. اما همسر او یعنی کارمند بانک هزینه عمل رو نداره. پس تصمیم می­گیره برای تأمین هزینه عمل همسرش، دست به دزدی از بانک بزنه. در چنین طرحی باید علت اقدام کارمند بانک به دزدی از بانک در خود داستان مشخص باشه و هر حادثه، مثل مقدمه­ای برای حوادث بعدی باشه.

غافلگیری داشته باشید

خواننده داستان، عاشق غافلگیریه. مثالش رو زدیم؛ فرض کنیم تا نیمه داستان همه فکر می­کنند انگیزه همکارِ کارمند بانک که با او مخالفت می­کنه، یک انگیزه اخلاقی و قانونیه. اما یکباره مشخص می­شه انگیزه اصلی او، این بوده که خودش به جای دوستش، از بانک دزدی کنه و اصطلاحاً دوستش رو دور بزنه… . چنین غافلگیری­هایی به داستان و سرحال نگه می­داره و داستان­ رو جذاب­تر می­کنه.

دلشوره

خوانندگان دوست دارند داستان رو بخونند و بخونند تا سر از پایان ماجرا در بیارند. اینکه سرنوشت قهرمان داستان چی می­شه؟ و… . دلشوره­های داستان که به عبارت دقیق­تر، «تعلیق­های داستانی» هستند، وقتی حاصل می­شه که دستت برای مخاطب رو نشه و مخاطب نتونه همون ابتدای داستان، پایان داستان رو به درستی حدس بزنه.

یک مثال بزنیم؛ رمان خوندنی و جذاب «پس از بیست سال» رو اگر نخوندید، حتماً بخونید! در این رمان ما شاهد ماجرای عاشقانه­ای در دل تاریخ هستیم. روایت عشق سلیم به رحیل. اتفاقاتی در طول داستان برای سلیم می­افته که در ابتدای داستان، از رسیدن به عشق خودش باز می­مونه و داستان به گونه­ای نوشته شده که مخاطب مدام دوست داره داستان رو ادامه بده تا از پایان داستان و سرنوشت این دو دلداده و دلباخته آگاه بشه. نویسنده این رمان، سلمان کدویر، به علت زبان روان و شیوا و طرح داستانی پر کشش، این رمان رو علی رغم حجم زیادش، بسیار خوندنی نوشته!

یک نکته مهم دیگر برای ایجاد دلشوره، رسیدن به زمان مقرری است که احتمالاً در برخی از فیلم­های سینمایی دیده­اید؛ یک بمب در مرکز شهر قراره تا یک دقیقه دیگه منفجر بشه و یک گروه از پلیس مشغول خنثی کردن بمب هستند. ثانیه­ها به سرعت در حال گذشتنه و پلیس­ها نمی­تونند بمب رو خنثی کنند… بینندگان به دلشوره می­افتند و دوست دارند ببینند بالأخره بمب منفجر می­شه یا نه!

برگردیم به مثال خودمون؛ فرض کن کارمند بانک مردم عادی رو به گروگان می­گیره و می­گه اگر تا ده دقیقه دیگه مبلغ درخواستی رو دریافت نکنه، یکی از گروگان­ها رو می­کُشه! چنین کشمکشی برای خوانندگان می­تونه جذاب باشه.

تمرین

به صفحه حوادث روزنامه­ها و یا خبرگزاری­های معتبر برو و چند ماجرای واقعی رو بخون و بهشون فکر کن. پرسش­هایی رو درباره علل حادثه بنویس و سعی کن انگیزه آدم­ها رو حدس بزنی. طبق یک ماجرای واقعی، طرحی کلی داستان رو بنویس و برای ما در قسمت نظرات، هم ماجرای واقعی و هم طرح کلی داستان خودت رو بنویس.

حرف آخر

قسمت دوم رو با این حرف تموم می­کنیم که نویسندگی عرصه تلاش و حوصله زیاده. اگر قصد نوشتن یک داستان رو داری، لازم نیست همین الان طرح داستان رو از صفر تا صد نوشته باشی. برخی از نویسندگان بزرگ لزوماً در ابتدای نوشتن، آخر داستان را نمی­دونستند و می­گذاشتند اتفاقات داستان، پایان داستان رو مشخص کنه. پس لازم نیست منتظر باشی تا طرح­ داستانت کاملِ کامل بشه و سپس شروع کنی به نوشتن! پرحوصله باش و داستان­ خودت رو بارها و بارها بازنویسی کن تا به نسخه مطلوب برسی.

نویسنده دناپ

این یک زندگینامه تستی است

در سرویس مورد علاقۀ خود گوش کنید

اپل پادکستس

اسپاتیفای

ساوند کلاود

ناملیک

گوگل پادکستس

کست باکس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *