راهنمای نگارش داستان به زبان ساده
قسمت دوم
طرح داستان؛ دومین قدم اساسی
در ادامه مباحث داستاننویسی از کتاب «بیایید داستان بنویسیم»، به طرح داستان میرسیم. در واقع بعد از پیدا کردن ایده و سوژه کلی داستان، باید طرح داستان رو بنویسید. اما طرح داستان چیه؟!
مثال «دزدی کردن کارمند بانک از بانک و مخالفت کردن همکارش» رو به یاد بیار. این یک ایده و تنش کلیه اما چرا باید یک کارمند بانک باید از بانک دزدی کنه؟ چرا همکارش باید مخالفت کنه؟ این کارمند چه نقشهای برای دزدی از بانک داره؟ چطوری باید همکارش رو راضی کنه؟ و… . پاسخ به این سوالات و مرتب کردن اتفاقات داستان، طرح داستان رو کامل میکنه. فرض کن توالی اتفاقات اینطوری باشه؛
همسر کارمند بانک مبتلا به سرطانه و باید عمل بشه اما کارمند بانک، هزینههای درمان رو نداره.
کارمند تصمیم میگیره از بانک دزدی کنه.
همکارش که متوجه میشه، با او مخالفت میکنه چون معتقده این کار خلاف قانون و اخلاقه.
کارمند سعی میکنه شرایطش ره به همکارش توضیح بده و همکارش رو برای دزدی مجاب کنه.
و…
اینگونه طرح داستان، رفته رفته سر و شکل میگیره و میتونی با خیال راحتتری داستان خودت رو بنویسی.
موتور قصه؛ مشکلات شخصیتها
به یاد داشته باش موتور قصه مشکلات آدمهای قصه است. شخصیتها دچار مشکلاتی هستند و در پی حل مشکلاتشون هستند و داستان با این اتفاقات پیش میره.

فیلم آژانس شیشهای رو یادته که در قسمت اول آموزش داستاننویسی معرفی کردیم؟ عباس حیدری (با بازیگری حبیب رضایی) بر اثر جنگ تحمیلی دچار عارضههایی است و در آستانه از دست دادن جانش است. دوست او، حاج کاظم (با بازی پرویز پرستویی) با فروختن ماشین و هزینه شخصیاش، قصد داره دوستش رو (یعنی عباس حیدری) به خارج از کشور جهت درمان ببره ولی مسئول آژانس هواپیمایی ممانعت میکنه و حاج کاظم دچار چالش میشه. در این قصه، هم عباس و هم حاج کاظم مشکلی دارند و باید مشکلشون رو حل کنند. در ادامه داستان هم افراد دیگری با مشکلات دیگری به داستان پیوند میخورند.
آدمهایی با انگیزههای قوی
شخصیتهای داستان باید انگیزه کافی و مهمی برای اقداماتشون داشته باشند. برگردیم به مثال دزدی کردن کارمند بانک از بانک؛ کارمند میتونه انگیزههای مختلفی داشته باشه. یک انگیزه، میتونه تفریح کردن باشه و برای تفریح کردن دست به دزدی بزنه! و یک انگیزه دیگه، میتونه تهیه پول کافی برای عمل همسرش که دچار سرطان شده، باشه. کدوم یک از انگیزهها قویتره؟ کدوم یک موجهتر بنظر میرسه؟ کارمند با چه انگیزه قوی باید صبح اسلحه به دست بگیره و وارد بانک بشه و بقیه رو تهدید کنه تا به او پولهای بانک رو بدند؟! طبیعتاً هرچقدر انگیزه شخصیتها قویتر باشه، داستان دارای طرح بهتری خواهد بود.

افراد با انگیزههای مختلف، باعث کشمکش داستان میشوند. فرض کن انگیزه واقعی همکارِ مخالف دزدی از بانک، این باشد که او به جای کارمند بانک از بانک دزدی کنه. همکار کارمند بانک که از نقشه بیعیب و نقص دزدی از بانک خوشش اومده، سعی میکنه کارمند بانک را از دزدی کردن منصرف کنه تا خودش در زمان مناسب، از بانک دزدی کنه و از شهر فرار کنه! تقابل این دو نفر میتونه کشمکش عمیقی ایجاد کنه.
ارتباط حوادث
علت اتفاقاتِ داستان، باید از دل اتفاقات قبلی باشه و حادثهها با یکدیگر رابطه علت و معلولی داشته باشند. به طور مثال همسر کارمند بانک به علت عدم مراقبتهای بهداشتی دچار سرطان شده و باید عمل کنه. اما همسر او یعنی کارمند بانک هزینه عمل رو نداره. پس تصمیم میگیره برای تأمین هزینه عمل همسرش، دست به دزدی از بانک بزنه. در چنین طرحی باید علت اقدام کارمند بانک به دزدی از بانک در خود داستان مشخص باشه و هر حادثه، مثل مقدمهای برای حوادث بعدی باشه.
غافلگیری داشته باشید
خواننده داستان، عاشق غافلگیریه. مثالش رو زدیم؛ فرض کنیم تا نیمه داستان همه فکر میکنند انگیزه همکارِ کارمند بانک که با او مخالفت میکنه، یک انگیزه اخلاقی و قانونیه. اما یکباره مشخص میشه انگیزه اصلی او، این بوده که خودش به جای دوستش، از بانک دزدی کنه و اصطلاحاً دوستش رو دور بزنه… . چنین غافلگیریهایی به داستان و سرحال نگه میداره و داستان رو جذابتر میکنه.
دلشوره
خوانندگان دوست دارند داستان رو بخونند و بخونند تا سر از پایان ماجرا در بیارند. اینکه سرنوشت قهرمان داستان چی میشه؟ و… . دلشورههای داستان که به عبارت دقیقتر، «تعلیقهای داستانی» هستند، وقتی حاصل میشه که دستت برای مخاطب رو نشه و مخاطب نتونه همون ابتدای داستان، پایان داستان رو به درستی حدس بزنه.
یک مثال بزنیم؛ رمان خوندنی و جذاب «پس از بیست سال» رو اگر نخوندید، حتماً بخونید! در این رمان ما شاهد ماجرای عاشقانهای در دل تاریخ هستیم. روایت عشق سلیم به رحیل. اتفاقاتی در طول داستان برای سلیم میافته که در ابتدای داستان، از رسیدن به عشق خودش باز میمونه و داستان به گونهای نوشته شده که مخاطب مدام دوست داره داستان رو ادامه بده تا از پایان داستان و سرنوشت این دو دلداده و دلباخته آگاه بشه. نویسنده این رمان، سلمان کدویر، به علت زبان روان و شیوا و طرح داستانی پر کشش، این رمان رو علی رغم حجم زیادش، بسیار خوندنی نوشته!

یک نکته مهم دیگر برای ایجاد دلشوره، رسیدن به زمان مقرری است که احتمالاً در برخی از فیلمهای سینمایی دیدهاید؛ یک بمب در مرکز شهر قراره تا یک دقیقه دیگه منفجر بشه و یک گروه از پلیس مشغول خنثی کردن بمب هستند. ثانیهها به سرعت در حال گذشتنه و پلیسها نمیتونند بمب رو خنثی کنند… بینندگان به دلشوره میافتند و دوست دارند ببینند بالأخره بمب منفجر میشه یا نه!
برگردیم به مثال خودمون؛ فرض کن کارمند بانک مردم عادی رو به گروگان میگیره و میگه اگر تا ده دقیقه دیگه مبلغ درخواستی رو دریافت نکنه، یکی از گروگانها رو میکُشه! چنین کشمکشی برای خوانندگان میتونه جذاب باشه.
تمرین
به صفحه حوادث روزنامهها و یا خبرگزاریهای معتبر برو و چند ماجرای واقعی رو بخون و بهشون فکر کن. پرسشهایی رو درباره علل حادثه بنویس و سعی کن انگیزه آدمها رو حدس بزنی. طبق یک ماجرای واقعی، طرحی کلی داستان رو بنویس و برای ما در قسمت نظرات، هم ماجرای واقعی و هم طرح کلی داستان خودت رو بنویس.
حرف آخر
قسمت دوم رو با این حرف تموم میکنیم که نویسندگی عرصه تلاش و حوصله زیاده. اگر قصد نوشتن یک داستان رو داری، لازم نیست همین الان طرح داستان رو از صفر تا صد نوشته باشی. برخی از نویسندگان بزرگ لزوماً در ابتدای نوشتن، آخر داستان را نمیدونستند و میگذاشتند اتفاقات داستان، پایان داستان رو مشخص کنه. پس لازم نیست منتظر باشی تا طرح داستانت کاملِ کامل بشه و سپس شروع کنی به نوشتن! پرحوصله باش و داستان خودت رو بارها و بارها بازنویسی کن تا به نسخه مطلوب برسی.











