08
ژانویه
قسمت سیزدهم: «نجات!»
صبح چهارشنبه است. ساعت 9 صبح. دو روز از مفقود شدن بچهها میگذره. مجبور میشم همراه با مرآت ناصری بریم سمت مدرسه ت...
08
ژانویه
قسمت یازدهم: «ملاقات با مشاور!»
صدای مأمورها تمرک...
08
ژانویه
قسمت نهم: «یک قدم تا مخفیگاه اصلی!»
بعد از حدود یک ساعت به مخروبهای میرسیم که آخرین بار اونجا گوشی ساشا روشن بوده. همون کسی که به بچهها گفته در عو...
08
ژانویه
قسمت هفتم: «نامهای عجیب!»
سهشنبه 30 بهمن. ساعت 9:45 صبح. دوباره وارد مدرسه میشم. حدود 24 ساعت از گم شدن بچهها میگذره. از صحبت با خانوادة...
08
ژانویه
قسمت پنجم: «بازجویی، سرنخ، حقیقت!»
اداره بر خلاف بیرون، گرمه. اورکتم رو در میارم. بعضی از پدر و مادر بچهها زودتر از ما رسیدند اداره. امیری درِ گوشم...
03
نوامبر
قسمت سوم: «رنجها و مصيبتها»
پروندههای مشاور زیاد هستند. میدم امیری بخونه. خودم باید مشغول صحبت با معاونین و دانشآموزها و معلمها و بقیه بشم...
01
نوامبر